شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

مقدمه 15

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اختلافات زياد نيست . نويسندگان اين دوره در به كار بردن مفردات عربى و صنايع بديعى هيچگونه محدوديتى ندارند و كاربرد لغات مغلق و دور از ذهن ، معناى عبارات را دشوار مىكند . بطور مثال مترجم كتاب تاريخ يمينى با آن همه لغات مغلق و دور از ذهن كه به كار برده و براى فهم عبارات آن ، خواننده بايستى در هر سطر چند بار به كتاب لغت مراجعه كند ، باز هم در مقدمه كتاب از اينكه نتوانسته است آنقدر كه مىخواسته ، لغات عربى به كار برد ، عذرخواهى مىكند . نويسندگان اين دوره كاربرد لغات مشكل عربى را دليل زيبايى نثر و كمال هنر نويسنده مىدانستند و توجه ويژه‌اى به صنايع لفظى و ابراز هنر نويسندگى داشتند ، لذا بناى كار خود را بر آرايش سخن و تناسب الفاظ نهاده و صنايعى مانند سجع و موازنه و ترصيع و تضمين و تضاد و مراعات نظير و . . . را در نثر به كار بردند . همانطور كه گفته شد در اين دوره ، هنر نويسنده بيشتر معطوف به جانب لفظ است و در چنين شيوه‌اى نويسنده نمىتواند موجزنويس باشد و حتى نمىتواند مساوات را رعايت كند . كاربرد سجع در نثر اين دوره تقليدى از زبان عربى است كه سجع‌هاى طويل است و گاه معنى فداى لفظ مىشود . براثر اين سجع‌گويى ممكن است يكى از دو ركن كلام زيادى باشد و غيرلازم . همچنين صنعت تنسيق صفات نيز در نثر اين دوره بيشتر به كار رفته و يك سلسله صفات متوالى براى موصوف واحد به‌طريق عطف يا اضافه به كار رفته است . ديگر از مختصات فنى اين دوره استشهاد به آيات و احاديث است كه گاهى آنچنان با متن نثر پيوستگى دارد كه در بعضى از آثار ، اگر اين قطعات را از نثر برداريم ؛ رشته معنى از هم مىگسلد و گويا نثر فارسى نه تنها لغات عربى بلكه قطعات عربى را هم به خوبى پذيرفته است . عبارات به‌گونه‌اى از فارسى به عربى و از عربى به فارسى مىرود كه خواننده احساس مىكند ، قطعه عربى درواقع مكمل جملات فارسى است . اين استعمال آيات و احاديث از موجبات آراستگى نثر به‌حساب مىآمده است كه